تبليغاتX
کمونیسم
تعاليم بودا
 بودا
تندیس بودا در بوروبودور (جاوه اندونزی) حدود ۴۸۳ تا ۵۶۳ پ.م.
|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
 فلسفه ي بودا
هنگامى كه بودا به حقيقت دست يافت ، ابتدا به شهر بنارس رفت تا پنج تن از راهبان را كه از وى روى برتافته بودند، بيابد. او مى انديشيد كه اين پنج تن مانند وى در جستجوى حقيقتند و تعليم دادن ايشان از ساير مردم آسانتر است .
و چون به بنارس پا نهاد آن پنج تن را ديد كه در ميان بيشه اى نزديك شهر نشسته اند و با هم سخن مى گويند.
هنگامى كه چشم آنان به بودا افتاد، به يكديگر گفتند: ((اين سيدارتاست كه مى آيد؛ همان كه دست از رهبانيت كشيد؛ خوب است به او كارى نداشته باشيم .))
اما چون بودا به آنان نزديك شد به وى سلام كردند و از او خواستند در كنارشان بنشيند. آنگاه از وى پرسيدند: ((سرانجام ، حقيقتى را كه مى جستى ، يافتى ؟)) بودا گفت : ((آرى ، آن را يافتم .))
راهبان گفتند: ((پس به ما بگو حقيقت و حكمت و راز هستى چيست ؟)) بودا پرسيد: ((آيا شما به كارما يعنى قانون كردار ايمان داريد؟)) گفتند: ((آرى .)) بودا گفت : ((پس بدانيد كه همان سرآغاز حكمت و آگاهى از حقيقت است . از نيكو نيكو پديد مى آيد و از بد بد. اين نخستين قانون زندگى است و همه چيزهاى ديگر بر اين قانون استوار است .))
گفتند: ((اين كه تازگى ندارد.)) گفت : ((اگر چنين است قربانى ، دعا و تضرع به درگاه خدا عاقلانه نيست .))
راهبان پرسيدند: ((چگونه ؟)) بودا پاسخ داد: ((زيرا آب هميشه سراشيبى مى رود، آتش هميشه داغ است و يخ همواره سرد. اگر براى همه خدايان هندوستان هم دعا كنيم ، آب هرگز سربالا نمى رود و آتش سرد و يخ گرم نمى شود. زيرا در زندگى قانونهايى يافت مى شود كه همه چيز بر آنها استوار است . از اين رو، كارى كه انجام گرفت ، قابل ابطال نيست و دعا و قربانى براى خدايان نيز سودى ندارد.))
آنان با اين سخن موافقت كردند و بودا افزود: ((اگر اين سخن درست است ، كتاب وداها كه به مردم راه و رسم دعا و قربانى را مى آموزد، درست نيست و برخلاف گفته پيشوايان دينى ، من اعلام مى كنم كه وداها مقدس ‍ نيستند.))
راهبان از اين جراءت بسيار شگفت زده شدند و از بودا پرسيدند: ((تو مى گويى برهما هنگام آفريدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسيم نكرده است ؟)) پاسخ داد: ((اصلا من باور ندارم برهما چيزى را آفريده باشد تا جهان آفريده او باشد.))
آنان پرسيدند: ((پس جهان ساخته كيست ؟)) بودا پاسخ داد: ((به نظر من جهان ابدى است و آغاز و انجامى ندارد. دو چيز است كه بايستى از آن پرهيز كرد: يكى زندگانى پر از لذت كه زاييده خودخواهى و فرومايگى است و ديگر زندگى پر از رنج و خود آزارى كه آن نيز سودى ندارد و هيچ يك از اين دو به نيكبختى منجر نمى شود.))
|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
 بودا از:ويكي پديا ،دانشنامه ي ازاد
بودا لقبی است که در مذهب بودایی به هر کسی که به "روشنی"(بودهی) رسیده باشد اطلاق می‌شود گرچه از آن بیشتر برای اشاره به سیذارتا گوتاما (یا گوتاما بودا), بنیانگذار مذهب بودایی, استفاده می‌شود.

در بسیاری از منابع وقتی صحبت از "بودا" می‌شود منظور همان "گوتاما بودا", بنیانگذار مذهب بودایی, است و همین به این باور غلط که منظور از لفظ "بودا" تنها همان "گوتاما بودا" است دامن زده است. اما به باور بوداییان بسیاری دیگر نیز به مقام بودایی رسیده اند.

 

|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
 از گفته های ارزشمند بودا

 برگرفته از سخنان بودا ( دَمَه پَدَه)

 

3 . آناني كه مي انديشند : " او دشنامم گفت، مرا زد ، بر من چيره شد ، دار و ندارم را به تاراج برد " ، هيچگاه از كينه رهايي نمي يابند.

4.آناني كه نمي انديشند : " او دشنامم گفت ، مرا زد ، بر من چيره شد ، دار و ندارم را به تاراج برد" ،  از كينه رهايي مي يابند.

5. اين يك آيين باستاني است : هيچگاه دشمني ها با دشمني ها از ميان نمي روند ؛ دشمني ها تنها با نادشمني ها از ميان ميروند.

21. آگاهي راهي است كه به بيمرگي مي رسد و ناآگاهي راه مرگ است. آناني كه آگاه اند نمي ميرند؛ ناآگاهان زين پيش مرده اند.

35. رام كردن دل چه نيكوست كه به فرمان داشتن آن دشوار ، لرزنده و لغزنده است و به اينسو آنسو ميرود ؛ دل رام شده برنده به نيكبختي و دارندهء آن است.

51. واژه هاي خوب كه به كاربسته نمي شوند ، بي باراند ؛ همانند گلهاي زيباي پررنگي كه بي بويند.

52. واژه هاي خوب كه به كار بسته مي شوند پربار اند ؛ همانند گلهاي زيبايي كه پراز رنگ و بويند.

53. از ميرنده يي كه يك بار زاده شده بايد بسي كار نيك سرزند ؛ همچنان كه از يك دامن گل ميتوان بسي گونه تاج گل ساخت.

67. اما آن كردار ، نيك نيست كه پس از كرده شدن پشيماني به بار  آورد و بهرهء آن گريستن و چهرهء پر اشك باشد.

78. انسان نبايد با دوستان بدكنش همنشيني كند ، و نه با كسان بي مايه ؛ انسان بايد با دوستان با هنر همنشيني كند ؛ با بهترين انسانها.

92. چنان كه يافتن راه  مرغان در هوا دشوار است ، همانسان  كساني را كه اندوخته يي نيست... و در آزادي تهي و بي نشان سير مي كنند ، يافتن راه شان دشوار است.

100. آن يك واژهء با معنا كه شنيدنش آرامش آورد ، بهتر از هزاران سخن است با واژه گان بي معنا.

101.آن يك شعري كه شنيدنش آرامش آورد ، بهتر از هزاران شعر است با واژه گان بي معنا.

103. اگر كسي در نبردي هزاران بار بر هزاران نفر پيروز شود و كس ديگر تنها بر يك تن يعني بر خويشتن خويش پيروز شود ،  بزرگترين پيروزان است.

115. انسان بايد به سوي نيكي بشتابد ؛ بايد دل از بدي دور دارد. كسي كه در نيكي سستي مي ورزد ، دلش در بدي شاد است.

123. كسي كه زخمي بر دست ندارد ، ريختن زهر بر دستش اثري ندارد ، زهر  به دست بي زخم گزندي نمي رساند . كسي كه بدي نمي كند ، بدي نمي بيند.

128. همه از كيفر مي لرزند ، همه از مرگ بيم دارند ، ديگران را اگر چون خود بداني ، نه بايد خون بريزي و نه به كشتن برانگيزي.

132. با هيچكس سخن درشت مگوي تا پاسخ درشت نشنوي . سخن خشمآلوده ، به راستي ، رنج آور است ، و به تو همان مي رسد.

172. كسي كه زين پيش ناآگاه بود و اكنون آگاه است ، به جهان روشنايي مي بخشد؛ همچنان كه ماه آزاد از ابر.

183. روگرداندن از بدي ، شكوفاندن نيكي ، پاك داشتن دل ، اين است آيين بودا.

185. ناسزا نگفتن ، آزار نرساندن ، خويشتنداري هماهنگ با قوانين انجمن ، ميانه روي در خوراك ، انديشيدن و سردر گريبان خويش فروبردن ، بيداري در انديشهء برتر ، اين است آيين بوداييان.

 ***

برگرفته از شمارهء 18 -19 مجلهء آسمايی مورخ جولای 2001

 

|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
 

|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
  بودا

زندگی بودا

 نام بودادر کتاب های فارسی و عربی قرنهای اول اسلام

 

         

 ((بوده) ((بوزیسیف)) نوشته اند و بوداییان را با اختلاف ((بدیه))

 

 

 

 و ((بوزیسفه)) و مفرد آن را بده  جمع آن را بده آورده اند

 

 

.کلمه ی(( بوده)) را به سکون دال وهای ملفوظ تلفظ می

 

 

 کردند و احتمال نزدیک به یقین می رود که که کلمه

 

 

 ی بت زبان فارسی  از نام بودا آمده باشد. بر اساس انچه

 

 

 در کتاب های مذهبی به زبان های پالی (یکی از لهجه

 

 

 های سانسکریت)و سانسکریت موجود است.

 

 

 در قرن ششم قبل از میلاد  در دامنه های جنوبی هیمالیا

 

 

قومی از صنف جنگجویان و سپاهیان معروف به

 

 

 (کسالا) زندگی میکردند.پادشاه آنان فردی بود به نام

 

 

 شودودان بود.گواتامانزدیک به 20 سل بود که با دختر

 

 

 عمویش مایاازدواج کرده بود وصاحب فرزندی

 

 

 نمی شد تا این که در پی خوابی معجزه آسا،در شهر لومبینی

 

 

 از ملکه مایا صاحب پسری شد؛فرزندی که می توانست

 

 

 صاحب و وارث تاج وتخت او باشد .حکیمی غیبگو به

 

 

 پادشاه یاد آور شد که؛(اگر چشم این پسربه جسم مریضی

 

 

 ،یا کالبد بی جانی و یا انسان پیر و سالخورده ای بیفتد،دنیا

 

 

 را ترک گفت هوراهبی آواره و پر آوازه خواهد شد). 

 

 

  بنا بر این پدرش برای او قصری ساخت،همسری برای

 

 

 برگزید واسباب عیش و نوش و تنعم او را فراهم ساخت

 

و نیزاز نگهبانان قصر خواست که ترتیبی بدهند تا شاهزاده

 

 

 هیچ گاه با شخص مریض ،پیر یا مرده رو به رو نشود و دیده

 

 

 ی او به هر یک از این سه چیز ممنوع نیفتد چون آن پسر

 

 

23 ساله شد وبه اوج برنایی رسید،روزی برای گردش به

 

 

 صحرا در آمد از قضا پیر مردی خمیده قامت را مشاهده

 

 

 کرد.در نظر وی عجیب آمد و از حال اوپرسش کرد

 

 

 ،آن گاه دانست که سر انجام جوانی، پیری است.سپس بیماری

 

 

 نزار و فرسوده حال را ملاحظه کرد ودریافت بعد از تن

 

 

 درستی ،بیماری است.چون اندکی فرا تر رفت،جنازه ای

 

 

 دید و پی برد سر انجام حیات نیز مرگ و فناست. از این

 

 

 روی ، فنای عالم و سستی و بی اعتباری جهان به یک بار

 

 

ه در ذهن  او را به خود معطوف کرد،پس قصر سلطنت

 

 

 را رها کرد و در طلب حقیقت بر آمد.پس از شش سال

 

 

 ریاضت های شاق ،به حقیقت نرسید ؛اما پیوسته در طلب

 

 

 بود .تا این که روزی در ناحیه گایا (نزدیک بنارس)،زیر

 

 

 یک درخت انجیر هندی (پانیان ) به حالتی تباه افتاد.

 

 

 

 د ر آن هنگام با خود عهد کرد  که از زیر آن درخت بر

 

 

 نخیزد ،تا حقیقت را در یابد .هفته هفته به همین منوال

 

 

 می گذشت  تا این که نور علم ،بر دل و جان او تابیدن گرفت

 

 

 و به مرتبه اشراق کامل رسید متعاقب آن،خطبه ای خواند که

 

 

 اساس تعالیم بودایی در آن مندرج است و محوریت آن ،حول

 

 

 فضیلت  اعتدال و میانه روی می گردد.بودا و هندیان

 

 

 معتقد بودند که هر چند وقت یک بار شیوایی به جهان

 

 

 می آید که بودا نام دارد وظهورآن نیز از قبل وعده داده شده

 

 

 است .چنان چه دردین زردتشت سوشیانس (بهرام شاه)موعود

 

 

 ودر دین یهود مسیح موعودو در دین عدی پاراکلت

 

 

 (فارغلیت)موعود ودر شرایع دیگر نیز نظایری

 

 

 هست.  اغلب می پرسند که آین بودا یک مذهب است یا یک

 

 

 فلسفه ؟مهم نیست که ان را چه بنامند .آین بودا همان هست

 

 

 که پا بر جا می ماند و هر بر چسبی که بر آن بزنند

 

 

 اهمییت ندارد.بر چسب آیین بودا هم که به

 

 

 تعالیم بودا الصاق شده بی اهمیت است ،نامی که بر آن

 

ی نهند اساس کار نیست .((در یک نام چیزی وجود دارد

 

 

؛ان چه گه ما گل می نامیم  با نام دیگری هم به همان

 

 

 خوبی محسوس است .)علت عدم مخالفت برهماییان

 

 

 در هند با وی این بود که بودا دین برهما را

 

 

 تلطیف کرده و ر زیبایی ها و نکویی های ان افزوده است

 

.More on this work

 

 

 

 

 

 

سه کالبد بودا
 

مهراه (مهايانا) يکی از کيشهای مهم دين بوداست. قلب

 

 مهايانا در مفهوم تری‌کايه (سه کالبد بودا) و همچنين

 

 مفاهيم حق‌يابنده (بوداسَف)، فراشناخت (پرَگيا) و

 

 مهرورزی (کرونا) است.اندکی پس از درگذشت بود

 

ا اين انديشه در دل بسياری از پيروانش افتاد که او را

 

 بالاتر از انسان بدانند. نزد کهراهی ها (هينايانی ها) بودا

 

 انسان برتری بود که از طريق نيروی فرهنگ روحی

 

 و شايستگی حاصل از زندگی‌های گذشته اش در اين

 

 زندگی به کمال فراشناخت رسيده است. اما احترام ژرفی

 

 که شاگردانش در دل به او ميگذاشتند نميتوانست با انسان

 

 معمولی بودن استادشان ارضا شود و از اين رو او را فراتر

 

 از روان فانی دانستند. پس حتی سنت پالی هم در کنار

 

 زندگی خاکی، زندگی فراجهانی به او ميدهد.

 

انجمن اصلی و اوليه شاگردان بودا يعنی مهاسَنگيکه‌ها

 

 بودا را فراجهان ميدانستند و اين مفهوم از آنان به مهراهی

 

‌ا رسيد که از سه طريق به بودا می‌انديشيدند، يعنی:

 

۱. نمود مرئی (نيرمانه‌کايه) که همان شاکيه‌مونی

 

 (دانای قبيله شاکيه) است، انسانی که بر اين خاک پا

 

 نهاد و آيين را به پيروانش آموخت و در هشتاد سالگی درگذشت.

 

۲. نمود ياريگر (سَم‌بوگه‌کايه): بودای آرمانی است

 

 که از يک کالبد درخشان بهره‌مند است و آيين را به

 

 حق‌يابندگان می‌آموزد.

 

۳. نمود حق (دَرمه‌کايه): برترين وجودی است که

 

 فراگيرنده ديگران است، ذات فراشناخت و مهر و

 

 همدردی است، مطلق است.

بودا سه تا نيست يکی است. تری‌کايه سه جنبه يک بوداست.

 

 ذات اين سه جنبه يکی است ولی سرشت و کردارهايشان

 

 جداگانه است.

(برگرفته از کتاب راه بودا نوشته ب.ل. سوزوکی، ترجمه ع. پاشايی ديمه (صفحه) ۷۴).

 

 

 

|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
 

 

نیروانا وشاهراه آسمانی

 

آئین بودایی ،هیچ گاه نیروانا(جهان پس از مرگ) را به طور

 

 

 دقیق تعریف نکرده است.ریشه این کلمه در زبان سانسکریت

 

 

،به معنی((خاموش کردن ))و (( فرونشاندن نزدیک است .اما

 

 

مفهوم بودای این کلنه روشن نیست .نمی دانیم باید آن را

 

 

به ((نابودی ))تعبیر کنیم یا به(( خوشبختی کامل )).

 

بلند پروازی بودایی تنها تا آن جا پیش میرود که شیوه ای

 

 

 اخلاقی که به کاربستن آن ،راهگشای ما به نیروانا باشد.

 

 

آموزه ی بودا در پی آن نیست که راز سرنوشت انسان و

 

 

خاستگاه جهان را بر ما فاش کند .تنها میخواهد راه

 

 

رستگاری را بنمایاند.به آن چه که برای رستگاری

 

 

 زیان آور است ،کار ندارد .پس بودایی بیش از هر چیز

 

 

،شیوه و شگردی است برای مهار کردن حس و

 

 

پندار ،تن و جان،و هدف آن  رساندن ماست به این

 

 

 نتیجه که دنیا جز خیال و پندار نیست؛تا آسان

 

 

تر بتوانیم خود را از آن رها کنیم .

 

 

 

درباره ی پیل

 

 

ناسزا را تحمل خواهم کرد به کردار پیلی که تیری را

 

 

 که در نبرد از کمان انداخته باشند تحمل میکند؛بیش تر

 

 

 مردم ،به راستی بد منش اند .

 

 

آنان فیل را رام به نبرد می برند ؛شاه بر فیل رام می نشیند .

 

 

نیکو ترین مردان آن است که با شکیبایی ناسزا را تحمل کند.

 

 

 

استرهایی که رام شوند خوبند ،چنین اند اسبان نژاده ی

 

 

((سندو))و ژنده پیلان ،آن کس بهترین است که خود را

 

 

 رام کرده باشد .زیرا مرد با این ستوران به

 

 

کشوری که پای کسی بدان نرسیده [نیروانه] نمی رسد

 

 

،چنان که مرد رام شده با خود رام شده به آن جا می رود.

 

 

نگهداری فیلی به نام دنه پالکه به نگام مستی و فحلی دشوار

 

 

 است . او نواله ی خود را در بند نمی خورد . این فیل با

 

 

 اشتیاق به جنگل فیلان  می اندیشد.

 

 

اگر کسی تن آسان یا شکم باره باشد و در خوابی سنگین

 

 

غلت بزند ،چون خوکی پروار که به غذایش بسته باشند

 

 

 ،آن مرد ابله بارها زاییده می شود.

 

 

این دل من پیش از این چنان که می خواست ،کام او بود و

 

 

خوش داشت می گشت  ومن اکنون آن را به یک بارگی

 

 

 به فرمان خود دارم چون فیلبانی که قلاب فیل مست را

 

 

 نگاه داشته او را به فرمان دارد .

 

 

در آگاهی شادی جوی ،نگهدار اندیشه خویش باش .

 

 

خود را به کردار فیلی مانده در خلاب از راه بد به در آر.

 

 

اگر همراهی دور اندیش بیابی [که شایسته باشد] تا با تو

 

 

زندگانی کند ،نیک رفتار و دانا باشد ،باید که با او زندگانی

 

 

 کنی ،شاد و آگاه و چیرگی دارنده برهمه ی خطر ها.

 

 

اگر همراهی دور اندیش نیافتی تا با تو زندگانی کند ،نیک

 

 

رفتار باشد ودانا ، آن گاه چون ساهی که سرزمینی را فتح

 

 

 کرده است رها می کند ،تنها برو چون پیلی در[ جنگل پیلان ].

 

 

تنها رفتن بهتر است ،با نادان همراهی [شایسته]نیست ؛

 

 

باشد که مرد تنها برود ،باشد که دست به بد نیازد ،

 

 

با خواست های اندک چون فیلی در جنگل.

 

 

دوستان به روزگار نیاز مندی شادی آورند ،خرسندی

 

 

 به این و بد آن شادی آور است و نیکی به هنگام مرگ

 

 

 نیک بختی است .در این جهان پرستاری از مادر

 

 

نیکبختی است ؛چرشتاری از پدر نیزنیکبختی است،

 

 

پرستاری از مر تاضان نیکبختی است ؛پرستاری از

 

 

 نیکان نیز نیکبختی است.هنری که تا پیری دوام آورد

 

 

 نیکبختی است؛ایمانی که بیخی استوار دارد  نیکبختی

 

 

است ؛رسیدگی به شناسایی نیکبختی است ،

 

 

کار بد نکردن نیکبختی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
 

 

 

 

چنین گفت بودا

 

در باره ی مرد تمام

 

 

آن کس که سفر را به پایان آورده ،بی اندوه،وارسته از

 

 

 همه چیز،بند ها را گسسته ،چنین کسی از تب [سوزان

 

 

 شهوت]نمی سوزد.

 

آگاهان ،به کردار قوهایی که دریاچه ی خویش را رها

 

 

کرده اند ،می کو شندو دل نا بسته به جایی خانه به خانه

 

 

 رها کرده [می گذرند]همچنان که[ یافتن راه ] مرغان

 

 

در آسمان دشوار است ،همچنان آن کسان را   که

 

 

 اندوخته ای نیست ،از شناسایی کامل برخوردارند ،

 

 

و در آزادی تهی و نشان سیر می کنند یافتن راهشان

 

 

 دشوار است پی بردن به راه آن کس که آلودگی ها یش

 

 

 را فرو نشانده ،در بند خوردن نیست،و در آزادی تهی و

 

 

 بی نشان سیر می کند دشوار است ،بدان گونه که راه]

 

 

 مرغان در آسمان .     

 

 

آن کس که حس های خویش را به آرامش در آورده است

 

 

 – چون تو سنانی که ارابه ران آن ها را به خوبی رام کرده

 

 

،آن کس که از ((منی)) آزاد است و 

 

 

 

 از(( آلودگی ها ) ) آزاد،چنوئی را خدایان هم عزیز می دارند.

 

 

چنین مردی  که چون زمین بردبار و چون ستون استوار است

 

 

 ،وظیفه اش را انجام می دهد ،و چون دریاچه ای ات نیالوده

 

 

 به گل و لای ؛چنوئی را ((دایره وجود))ی در کار نیست. 

 

 

 

او اندیسه اش آرام ،گفتارش آرام ،کردارش آرام است .

 

 

شناسایی درست دارد ،به آزادی رسیده است ،و آرامش یافته

 

 

 است.   

 

مردی که از زود باوری آزاد است نیافریده(نیروانا) را می-

 

 

 شناسد ،همه حلقه ها را شکسته ،به همه ی فرست ها پایان

 

 

 داده است و همه آرزوها را رهاکرده است او به راستی

 

 

 والا ترین این مردان است. 

 

در روستا و در جنگل ،در دره و بالای کوه ،ارهتان هر جا که

 

 

 بمانند ،آن جا بی کمان بومی شاد است .

 

 

جنگل ها [برای ارهت ها ]شادی آورند؛ مردان آزاد از شهوت

 

 

 جایی شادی میجویند ،که مردم [بیگانه به آیین ] نمی جویند چه

 

 

 آنان به جست و جوی خویشی نیستند.

 

 

درباره ی آلودگی

 

 

اکنون تو چون برگی پژمرده ای ؛پیام آوران مرگ به تو نزدیک

 

 

 شده اند . تو بر درگاه جدایی [بر دروازه مرگ] ایستاده ای و

 

 

 [سفر را] هیچ توشه فراهم نیاوردهای برای خود جزیره ای بساز

 

 

  ،بی درنگ کوشش کن ،فرزانه باش آن گاه که آلودگی هایت

 

 

 زدوده شوند و ترا گناهی نباشد ، به آسمان خواهی رسید،به بوم نیکان

 

 

(منظورهمان چهار راه برتر و چهار ثمره آنهاست ).

 

 

ترا زندگی به فرجام آمده است ،به حضور یمه رسیده ای ترا

 

 

 در راه جای درنگی نیست،وتو هیچ توشه فراهم نیاورده ای.

 

 

برای خود جزیرهای بساز ،بی درنگ کوشش کن ،فرزانه باش .

 

 

آن گاه که آلودگی هایت زدوده شوند و ترا گناهی نباشد ،دیگر    

 

 

باره به زاییده شدن وپیری از نخواهی آمد.    

 

 

مرد دانا آلودگیهایش را یکایک ،اندک اندک و همواره پاک

 

 

 می کند،به کردار مرد زرگر که [زنگار از] سیم می زداید

 

 

زنگی که از آهن برخواسته ،آهن را فرو می خورد ،خود اگر

 

 

 چه از آن پیدا شده است ،همین گونه نیز کردارهای بد مرد آیین

 

 

 شکن او را به راه سرازیرمی برند. 

 

 

 

نخواندن [گفتارها ]آلودگی تعلیم ها ست،نکوشیدن آلودگی خانه

 

 

 ،تن آسای آلودگی زیبایی ی دردی آلودگی نگرنده است

 

 

بد رفتاری آلایش زن است ،و چشم تنگی آلایشی بخشنده ؛

 

 

کردارهای بد در این و آن جهان آلودگی اند.

 

 

ولی یک آلودگی هست که از این آلودگی ها بزرگتر است ،

 

 

و آن نادانی است که بزرگترین آلودگی هاست.ای رهروان ،

 

 

چون آن آلودگی را دور افکنده باشید ،هیچ آلودگی ندارید. 

 

 

 

برای بی آزرم ،برای گستاخ کلاغ وار ،برای آزار گر ،

 

 

برای بد گو ،برای بی شرم ورای آلوده زیستن آسان است.  

 

 

ولی زندگانی برای پرآزرمی که همواره جویای پاکی است ،

 

 

 به چیزی دل بستگی ندارد ،بی شرم نیست ،در پاکی می زید

 

 

 و با نظاره است دشوار است. 

 

 

آن کس که زندگانی را ویران می کند ،دروغ میگوید ،آن چه

 

 

 را که در این جهان به او نداده اند می گیرد ،به سوی همسر

 

 

 مرد دیگری می رود ،آن کس که خود را به می خواری می

 

 

 سپارد،او،حتی در این جهان نیز ،بیخ خویش را برمی کند.

 

 

ای مرد ،این را دان که مرد ناخویشتن دار دستخوش چیزهای

 

 

 بد می شود.مگذار که آز و بد کرداری ترا روزگاری دراز به

 

 

 رنج بکشاند. 

 

 

مردان،هماهنگ با ایمان خود یا هماهنگ با دوستی خود

 

 

 بخشش می کنند پس،آن کس که به آشامیدنی و خوراکی که

 

 

به دیگران داده اند حسادت می ورزد ،نه روز و نه شب از

 

 

 آرامش برخوردار است .

 

 

آن کس که در او این[ احساس ]به یکبارگی از میان رفته و

 

 

 ریشه کن شده است ،او به راستی ،روز و شب از آرامش

 

 

برخوردار است. چون شهوت آشتی وچون کینه دامی نیست

 

 

،چون فریب جایی ،و چون تشنگی سیلی نیست .

 

 

عیب دیگران دیدن چه آسان است و عیب خود دیدن چه

 

 

 دشوار .مردی که عیب دیگران را چون کاه به باد می دهد

 

 

 ،اما عیب خود را پنهان میدارد ،چون [طاس باز] نیرنگ

 

 

بازی است که دست بد خود را پنهان می کند .

 

 

آن کس که عیب دیگران را می بیند ،و همواره خورده گیر

 

 

 است ،آلودگی هایش فزونی می یابد و او از فرو نشاندن

 

 

 آلودگی ها بسی دور می افتد .

 

در آسمان راهی نیست ،بیرون مرتاضی نیست ،جهان در

 

 

 دوستی دنیا شادی می جوید ؛چنین رفتگان از دوستی دنیا

 

 

 آزادند.در آسمان راهی نیست ،بیرون مرتاضی نیست .

 

 

چیزهای(( آمیخته )) جاوید نیستند ، در بودایان ناپا یداری

 

 

 نیست.

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
 گفته های ارزشمند بودا

Seated Buddha, from the Chinese Tang dynasty,  Hebei province

|+| نوشته شده توسط يلدا ميرزايي در  |
 
 
بالا